گنجور

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۴۰

 

شهریارا بر سر دولت نثاری کرده‌ای
در بهار از شادی و رامش بهاری کرده‌ای
ما شنیدیم از بزرگان قصهٔ هر روزگار
روزگار ما به از هر روزگاری کرده‌ای
جسته‌ای شکر خدای و کرده‌ای دین را عزیز
نیک‌نامی جسته‌ای شایسته کاری کرده‌ای
پادشاهان پیش ازین گر رسم نیکو داشتند
تو ز رسم پادشاهان اختیاری کرده‌ای
در جهانداری حصار از سنگ و آهن ساختند
تو ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی