گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹

 

چولاله بی‌تو ز بس رنگ اعتبارم سوخت

خزان به باد فنا داد و نوبهارم سوخت

زمردمک نگهم داغ شد چوشمع خموش

در انتظار تو سامان انتظارم سوخت

هجوم حیرت آن جلوه چون پرطاووس

هزار رنگ تپش در دل غبارم سوخت

غبار تربت پروانه می‌دهد آواز

که می‌توان نفسی بر سر مزارم سوخت

نشدکه شعلهٔ من نیز بی‌غبار شود

صفای آینهٔ وحشت شرارم سوخت

به عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی