گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۳

 

تنم ز بند لباس تکلف آزاد است

برهنگی بi برم خلعت خداداد است

نکرد زندگی‌ام یک دم از فنا غافل

ز خود فرامشی من همیشه دریاد است

هجوم شوق ندانم چه مدعا دارد

ز سینه تا سرکویت غبار فریاد است

چه نقشهاکه نبست آرزو به پردهٔ شوق

خیال موی میان توکلک بهزاد است

مشو ز نالهٔ نی غافل ای نشاط‌پرست

که شمع انجمن عمر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی