گنجور

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱ - وا جوانی

 

بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانیداستانها دارم از بیداد پیری با جوانی
وا عزیزا گوئی آخر گر عزیزت مرده باشدمن چرا از دل نگویم وا جوانی وا جوانی
خود جوانی هم به این زودی به ترک کس نگویدمن ز خود آزردم از فرط جوانی ها جوانی
تا به روی چشم سنگین عینک پیری نهادممینماید محو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شهریار