گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۷

 

هرگزت عادت نبود این بی‌وفاییغیر ازین نوبت که در پیوند مایی
من هم اول روز دانستم که بر منزود پیوندی، ولی دیری نپایی
میکنم یادت بهر جایی که هستمگر چه خود هرگز نمیگویی: کجایی؟
رخ نمودن را نشانی نیست پیدانقد می‌بینم که رنجی می‌نمایی
گر نپرسی حال من عیبی نباشدکین شکستن خود نیرزد مومیایی
چشم ما را روشنی از تست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی