گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲۳

 

چون قلم راه تجرد بسکه تنها رفته‌ایم

سایه از ما هر قدم وامانده و ما رفته‌ایم

دیده‌ها تا دل همه خمیازهٔ ما می‌کشند

جای ما در هر مکان خالی‌ست گویا رفته‌ایم

کس ز افسون تعین داغ محرومی مباد

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲۶

 

یکدم آسایش به صد ابرام پیدا کرده‌ایم

سعی‌ها شد خاک تا آرام پیدا کرده‌ایم

تیره بختی نیز مفت دستگاه عجز ماست

روز اگر گم‌ گشت باری شام پیدا کرده‌ایم

مقصد عشاق رسوایی‌ست ما هم چون سحر

[...]

بیدل دهلوی