×
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۰
یار جستم که غم از خاطر غمگین ببرد
نه که جان کاهد و دل خون کند و دین ببرد
دل سپردم به بتی تا شود آرام دلم
نه که تسکین و قرار از من مسکین ببرد
من در آن غم که دل از وی به چه فن بستانم
[...]
۹ بیت
فتحعلیشاه » غزلیات بخش دوم » شمارهٔ ۵۸
نیست پیکی که پیام من مسکین ببرد
عرض فرهاد بر آن خسرو شیرین ببرد
قامت و عارض و زلف و بدنت ای دلبر
رونق از سرو و گل و سنبل و نسرین ببرد
کاش کافربچهای چون تو دو چارت گردد
[...]
۵ بیت
