گنجور

وحشی بافقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در ستایش حضرت علی «ع»

 

بر زمین گشتیم تا زد جسم محزون آبله

وه که خوابانید ما را بی تودر خون آبله

بسکه از پهلو به پهلو گشته‌ام در بزم غم

کرده پهلویم سراسر همچو قانون آبله

گل شد از خون دشت و دیگر راه بیرون شد نماند

[...]

۱۹ بیت
وحشی بافقی
 

واقف لاهوری » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۳۰۹

 

گشته تا پیدا ازن رخسار گلگون آبله

دانه یاقوت را کرداست دل خون آبله

هیچ‌کس را آبله مانند من در دل نبود

کوهکن در دست و در پا داشت مجنون آبله

راز ما خونین‌دلان در پرده رسوا می‌شود

[...]

۳ بیت
واقف لاهوری