×
غروی اصفهانی » دیوان کمپانی » غزلیات » شمارهٔ ۵۵
هرچه آید بسر ما همه از دوری تو است
بانگ رسوائی من نیز ز مستوری تو است
این خماری که مرا بر سر سودا زده است
نشئه غمزۀ آن نرگس مخموری تو است
عاشق سیب ز نخ را نبود درمانی
[...]
۷ بیت