×
غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳
بس که از تاب نگاه تو ز آسودن رفت
باده چون رنگ خود از شیشه به پالودن رفت
این سفال از کف خاک جگر گرم که بود؟
دست شستیم ز صهبا که به پیمودن رفت
خیز و در دامن باد سحر آویز به عذر
[...]
۱۰ بیت