گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۴۷

 

دو رخ بنمای و بازار کواکب بشکن از هر دو

که گردد تافته خورشید و ماهت روشن از هر دو

ببندند ار کمر نیشکر و نی پیش بالایت

تو بنما قامت خویش و کمرها بشکن از هر دو

ز جان و دل چو یادت می کنم، دارم عجب از وی

[...]

۹ بیت
امیرخسرو دهلوی
 

فتحعلی‌شاه » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۴

 

اسیر چشم تو شد جان و دل فغان هردو

به یک نگاه تو دادیم این و آه هردو

نه طاقت و نه توان در وجود من دیده‌ست

که برد عشق توام طاقت و توان هردو

ز ناز و غمزه او کار من خراب شده

[...]

۵ بیت
فتحعلی‌شاه