×
واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۲۳۲
دیوانایم شهر به ما نامبارکست
بیرون کشیم رخت که صحرا مبارکست
موی ز زلف یار به جان تیغ میکنند
ای دل به درد شانه که سودا مبارکست
در قتل ما مضایقه خوبان برای چیست
[...]
۱۰ بیت
