×
طخاری » قطعه
لبت گویی که نیمکفته گل است
می و نوش اندر او نهفتستی
زلف گویی ز لب نهازیده است
به گله سوی چشم رفتستی
۲ بیت
ظهیری سمرقندی » سندبادنامه » بخش ۱۹ - داستان شاهزاده با وزیر و غولان
ای سوسن آزاده کجا رفتستی؟
کامسال به وقت خویش نشکفتستی
مانا که ترا خاک ودیعت پذرفت
ای خاک ندانی که چه پذرفتستی
۲ بیت
