گنجور

صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷۵

 

خون دل تا هست چشم تر نمی گیرد قرار

تا بود درشیشه می ساغرنمی گیرد قرار

جان چو کامل شد تن خاکی بود زندان او

در صدف غلطان چوشد گوهر نمی گیرد قرار

خرده جان رابود درجسم آتش زیرپا

[...]

۲۰ بیت
صائب
 

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۱

 

اشک من تا دامن محشر نمی‌گیرد قرار

بس که غلطان است این گوهر نمی‌گیرد قرار

بر سر بالین من زود آ که این بیمار را

زیر سر بالین به بالین سر نمی‌گیرد قرار

رفتی و بر هم زدی ظالم قرار جان و دل

[...]

۱۶ بیت
واقف لاهوری