×
یغمای جندقی » دیوان اشعار » سرداریه » رباعیات » شمارهٔ ۵۰
بر خون من آن ترک شکرلب گذرد
و افکنده به پا زلف معقرب گذرد
گفتم دیه ده، چو ریختی خونم، گفت
من کشته خونی که بر او شب گذرد
۲ بیت