گنجور

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۱

 

یک جا می‌روی از برزده دامان بنشین

دارم از دست تو صد چاک گریبان بنشین

عرقی سرد کن ای اشک که گرم آمده‌ای

مشتاب این همه در سایهٔ مژگان بنشین

نمک صحبت هر قوم چشیدن دارد

[...]

۱۰ بیت
واقف لاهوری