عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲۲ - فی آداب السُلوک
رو از این خودبینی استغفار کن
در بَرش خود را حقیر و خوار کن
توبه کن از این وجود ناسپاس
اِنّهُ ذَنبُ بِذنب لایَقاس
همچو مردان در طریق حق بکوش
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲۳ - فی السکوت و العزلة
لب ببند و گوشۀ خلوت گزین
زین خلایق یک سره عُزلت گزین
رو طریقِ مردِ عُزلت جوی گیر
مرد اگر هستی، به عُزلت خوی گیر
مر تو را مردان دنیا رهزنند
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲۴ - اقسام الکلام
مَر تکلّم راست اقسام چهار
نیک، آنها را بیاب ای هوشیار
یا همین گوینده را بس نافع است
یا که بس نفعش به سامع راجع است
یا که هر دو زین تکلّم برخورند
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲۵ - فی اِغتِنام الفُرصَة
چون بنای عمر نبود پایدار
پس دمی را هم غنیمت میشمار
بگذر از آمال و تسویفات نفس
واَغتَنِم خَمساً حَبیبی قَبلَ خَمس
صِحَّت خود غَنِم دان قبل از سُقم
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲۶ - پرسش نمودن مردی از حضرت عزرائیل، گاهِ مردن خود را، و پاسخ او که اکنون نگویم پیش از آن هنگام، پیکی فرستم و ترا بیاگاهانم
این بخاطر دارم از عهد صِغر
که شبی بدخوابیَم آمد بِسر
دایگان بر دور من گرد آمدند
بهر آرامم نواها میزدند
دایۀ خاصم نوایی ساز کرد
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲۷ - در خواست نمودن نبیی از حق تعالی
حق تعالی را نبیی این سؤال
کرد که ای حَیِّ قدیمِ ذوالجَلال
از میان خلق غفلت دور کن
قلبشان را از کَرم پر نور کن
تا به چشم دل نمایندی نظر
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲۸ - فِی الْخَبَرِ الْمُعْتَبَر، مِمَّا یَجْرِی عَلَی الْمُحْتَضَرِ وَ فِیهِ عِبْرَةٌ لِمَنْ اِعْتَبَرَ ترجمه: «در خبری معتبر آمده است، از آنچه بر شخص در حال احتضار (در حال مرگ) میگذرد، مطالبی آمده است که در آن برای کسانی که عبرت میگیرند، درس عبرتی بزرگ نهفته است»
بشنو از من این حدیث معتبر
کامده در شرحِ حال مُحتضَر
مال و اولاد و عمل از خیر و شَر
جلوهگر آیند پیش مُحتضر
شکل دیگر هر یک آن دَم میشود
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲۹ - دیوانگی بُهلول عاقل
دید شخصی روزی آن بُهلول را
که همی کوبد لَگد بر قبرها
گویدای کذّابهای مُفتری
خوب رسوا کردتان حق، بیمَری
ظاهر آمد گفتههای بیفروغ
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۰ - رجوع به حال مُحتضَر
چونکه مأیوس او ز مال خود شود
رو سوی اولاد خود میآورد
گوید ایشان را که ای جانان من
شد زمان حُزن بیپایان من
لشگر مرگ و غم و درد و هُموم
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۱ - رجوع به حال آن طایفه که غَفلت از میان آنها دور شده بود
اَلغَرَض آن مرد، چون این حال دید
حال هر یک را به این مِنوال دید
پس بسوی آن پیَمبر بازگشت
گفت با او هر چه دید از سرگذشت
باز روز دیگرش گفتا که رو
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۲ - بقیۀ داستان آن مرد که از حضرت عزرائیل هنگام مُردن خود را سؤال نمود
گفت بعد از روزگاری بس دراز
نزدِ آن مرد آمد،عِزرائیل باز
گفتش آن مرد ای رفیق باوفا
از برای چه شُدَستی سوی ما؟
گفت وقت رفتن است ای بُوالفُتوح
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۳ - فی الزُهد عَنِ الدُّنیا
دل براین دنیای بیحاصل مَبند
همتّی کن بُگسل از این پای، بند
چیست دنیا، غیر الوان و نقوش
مشت خاکِ تیرهای را روی پوش
گه به رنگ سیم و گاهی زر شود
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۴ - تمثیل
همچنانکه چند تخمی سرخ و زرد
بهر اطفال خود آن اُستاد کرد
تا به این بازیچهها دل خوش شوند
از پی کاری که میگوید روند
آن یکی بالد به سرخ و این به زرد
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۵ - نکتۀ سخن شیخ ابویزید بسطامی که گفت از رنج تحصیل هر فضیلتی بهرهمند شدم مگر زُهد از دنیا
این شنیدستم که روزی بایزید
خوش بگفت این نکته در جوق مرید
کز ریاضت از پی هر خصلتی
بهره بردم تا زدودم علتی
جز برای زُهد و ترک این جهان
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۶ - فِی الرِّضا
این رضا باشد سوی حق شاهراه
هم بود آن اَعظم باب اِله
نام رضوان خازن جَنّات راست
اَعظَم اَبواب آن باب الرضا است
نزد دانا معنی لفظ رضا
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۷ - فی التَّسلیم
مُلکِ تسلیم است، مُلکِ ایمنی
خالی است از علّتِ ما و مَنی
اندر اینجا هر که را راهیش نیست
بیشکی میدان که او درویش نیست
معنیِ تسلیم تو ای راه جو
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۸ - فی التوکّل
من یَتَوَکَّل عَلی الله را کَفیل
فَهُوَ حَسْبُه شد فَیا نِعمَ الوَکیل
مَن عَلَیهِ یَتَکّل فَرَّ بهّ
کانَ فی کُلِّ الاُمورِ حَسبُه
این توکّل توشۀ راه فناست
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۹ - فی خاتمة امرِ الاِنسان
چون نداند کس در آخر حال خویش
چون نماید تکیه بر اعمال خویش؟
زاهدی گر سالها طاعت کند
خرمنش را خَطرۀ آتش زند
فاسق هفتاد ساله میشود
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۴۰ - حکایت
گفت اگر خواهان دیدار منی
باید اول تَل را ویران کنی
زان به جان و دل شُدَستم مُستعد
میکشم این خاک را زین تَل بِجّد
او چو شیرین و منم فرهاد او
[...]
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۴۱ - در کیفیت عاقبت امر انسان به خِیر یا خُسران، اَعاذَنَااللّه و راه سلامت از آن
واردات قلبی از خِیر و شُرور
مینماید بر دلت دائم عبور
نیست خالی خانهی دل از خیال
اختیاری نیستَت در هیچ حال
این خواطِر راکه نتوان دور کرد
[...]
