گنجور

واقف لاهوری » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۱

 

به بی‌سامانی از من نیز کاری می‌تواند شد

سری دارم که خاک پای یاری می‌تواند شد

نمی‌گویم ز من در عشق کاری می‌تواند شد

دلی دارم که عید دل شکاری می‌تواند شد

دل من از گلستان رخ او نسخه‌ای دارد

[...]

۱۷ بیت
واقف لاهوری