×
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۷
یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند
بر جگر صد داغ حسرت یادگار او بماند
روی گردآلود خود بر خاک سودم هر کجا
کز سم مرکب نشان بر رهگذار او بماند
گرچه برگشتن ز عمر رفته نتوان داشت چشم
[...]
۷ بیت