گنجور

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۵

 

شب ز مستی شور در بزم شراب انداختیم

باده نوشان گل در آب و ما کتاب انداختیم

گفتگوی خط و رخساری دگر در خاطر است

خامه سر کردیم و مشکی در گلاب انداختیم

حسن می خواهند، مستان را به شمع و گل چه کار

[...]

۱۵ بیت
سلیم تهرانی
 

مجذوب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۸

 

چشم تر آخر به رویش بی‌نقاب انداختیم

دامن آلوده‌ای بر آفتاب انداختیم

اشک ما را با غبار دل نشاط دیگر است

ای خوش آن صندل که ماهم در گلاب انداختیم

عقل دوراندیش را دیدیم جز قی چاره نیست

[...]

۱۰ بیت
مجذوب تبریزی