گنجور

 
۱
۹۲۸
۹۲۹
۹۳۰
۹۳۱
۹۳۲
۱۱۹۸
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۲۰

 

عرفی سخنت گرچه معما رنگ است

وین زمزمه را به ذوق یاران جنگ است

بخروش که مرغان حرم می دانند

کاین نغمهٔ ناقوس کدام آهنگ است

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۲۱

 

از دیدهٔ ما به جز حیا نتوان یافت

زین آینه جز نور صفا نتوان یافت

آلودگی ای که آب عصمت ببرد

در سلسلهٔ نگاه ما نتوان یافت

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۲۲

 

حسن از طلب نگاه ما بسته لب است

از اهل ادب دیده گشودن عجب است

وانگه که لب حسن تماشا طلب است

از بی ادبی چشم گشایی ادب است

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۲۳

 

عرفی چه نهی متاع دل در کف دست

راه نظر کج نظران باید بست

بر سینهٔ ما نگر که از بیرون هست

صافی و درست و از درون عین شکست

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۲۴

 

آنم که به ترک دین دلم خرسند است

زنار به هر موی منش پیوند است

زد جوش جنون و فاش تر می گویم

در دیر مغان دلم به زلفی بند است

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۲۵

 

یار آمده و در صدد دلداری ست

من مست و خراب، این شب صد دشواری ست

بیدار شو ای بخت، به خوابم کردی

فریاد که خواب تو بهتر از بیداری ست

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۲۶

 

عرفی سر صفهٔ مغان مسند ماست

تعظیم گه دیر مغان معبد ماست

هر گام به تیغی سر تسلیم نهیم

سر تا سر کوی دوستی مشهد ماست

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۲۷

 

زینسان که گمان شده دی به ره است

وز بستن یخ حباب رشک گره است

دشمن که ز هیبت تو می لرزد چه عجب

کش علت لرزش به نظر مشتبه است

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۲۸

 

زین سردی دی که آب و آتش یخ بست

در بستن یخ جوهر الماس شکست

زان گونه مسامات هوا بسته که تیر

یابد ز کمان گشاد و نتواند جست

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۲۹

 

باز آ که فراق جان گداز آمده است

اندیشهٔ مردنم فراز آمده است

باز آ که ز ناچشیده داروی وصال

دردی که نرفته بود باز آمده است

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۳۰

 

گر چشم و دلم ز ناله و گریه جداست

زنهار مبر گمان که راحت، که خطاست

گر ناله خموش است دلم در جوش است

گر دیده سراب است، درونم دریاست

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۳۱

 

تا عمر مرا فلک به غم پیموده است

گوشم به فغان اهل شیون بوده است

امروز شنیده ام ز عرفی، بی تو

در خواب که چرخ هم نشنوده است

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۳۲

 

عشق آمد و گوید رسولم نام است

در حسن به آسمان صدم پیغام است

حکم است که دل و دین فروشید به درد

وین سهل ترین جمله احکام است

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۳۳

 

راهم ندهد سوی حرم زاهد زشت

راند ز کنشت راهب نیک سرشت

گر لذت خواریم بدانند، از رشک

هم آن کشد به کعبه، هم این به کنشت

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۳۴

 

مسجود ملایک دو تن از آب و گل است

ز آدم چو گذشت این نگار چگل است

گر هست تفاوتی همین باشد و بس

کان حکم اله بود وین حکم دل است

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۳۵

 

معموری عقل فضلهٔ ویرانی ست

سرمایهٔ علم خاک بی سامانی ست

بازارچهٔ حیرت ما آبادان ست

کافتاده متاع و غایت ارزانی ست

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۳۶

 

در عهد من آن که لاف سنج سخن است

خونش هدر است، قاتلش نظم من است

گوسالهٔ سامری اگر بانگ زند

اعجاز مسیح لقمهٔ دندان شکن است

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۳۷

 

عرفی دل من که منت جان من است

از عالم قدس آمده، مهمان من است

مگذار که پامال شود در ره کفر

رحمی که جگر گوشهٔ ایمان من است

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۳۸

 

دردا که دگر سخن ز فرزانگی است

چیزی که نه در شمار دیوانگی است

بیگانگی عافیتم ننگی بود

اکنون به وی ام نسبت هم خانگی است

۲ بیت
عرفی
 

عرفی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۳۹

 

دی محتسب آمد به غم، تند نشست

ماتم زده بود، دادمش شیشه به دست

بشکست و نیافت قصدم آن جاهل مست

بایست که توبه شکند، شیشه شکست

۲ بیت
عرفی
 
 
۱
۹۲۸
۹۲۹
۹۳۰
۹۳۱
۹۳۲
۱۱۹۸
 
تعداد کل نتایج: ۲۳۹۴۵