ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
گشته سیراب سنانیست ترا تشنه بخون
خورده زهر اب حسابیست ترا رمح گزار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
ناز صدرایی بردن ز جهانی بر خصم (؟)
دل تهی کرده و نگذاشته ز ایشان دیار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
هم دری لشکر و هم داری ، نشگفت که تو
تیغ را لشکر در داری و قلم لشکردار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
بر براقی که خرد چار لقب کرد او را :
کوه تن ، بحر در روراهرو و کوه گذار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
تا جهان را ز چهار ارکان اصلست و نظام
چار چیز تو بری باد همیشه ز چهار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
نعمت از معرض کم بودن و طبع از اندوه
دولت از آفت کم گشتن و جان از تیمار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
طرب افزای بهار آمد و نوروز رسید
باز باید شد بر راه طرب پیش بهار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
مطرب از رامش چون زهره نباید پرداخت
ساقی از گردش چون چشم نشاید بی کار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
خاصه نوروز مرا گفت که اندر سفرست
این پیام از من در مجلس صاحب بگزار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
که بهار آمد و از بهر عروسان چمن
با خود آورد بسی مرسله و تاج و سوار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
لاله را قیمت و مقدار نباشد پس ازین
که ز بس لاله ستان بر شد از وی مقدار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
تا تویی بادۀ گلرنگ نباشی زین پس
تا تو یک ساعت بی جام نباشی هشیار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
بلبل بی پر و منقار ولیکن دمساز
ساق او بی پر و از تارک کرده منقار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
آن کمانیست که بر حلق و سرین وزانوش
ساخته در هم تیر و هدفست و سوفار
ازرقی هروی » قصاید » شمارهٔ ۲۳
اوست آن الکن با معنی و لفظ بی حد
اوست آن اصلع با طره و زلف بسیار
