گنجور

باباافضل کاشانی » قصاید » قصیدۀ شمارهٔ ۱

 

خود را به عقل خویش یکی بر گرای، خود

تا چیستی و چندی؟ ای مرد پر خرد

جانی؟ تنی؟ چه گوهری از گوهران، همه؟

کار تو دادن است ز هر کار، یا ستد؟

مار خزنده، یا نه، ستور دونده‌ای؟

[...]

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » قصاید » قصیدۀ شمارهٔ ۲

 

گشوده گردد بر تو در حقیقت باز

کناره گیر به یکبار از این جهان مجاز

که در جهان مجاز آن کسی بود پر سود

که بی زیان به سرانجام خود رسد ز آغاز

چو کار آن سری‌ات خود نکو طرازیده‌ست

[...]

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » قصاید » قصیدۀ شمارهٔ ۳

 

آن مایه بزرگی و آن قبلهٔ انام

آن از کرم نشان و هنر زو گرفته نام

صدر جهان، سلالهٔ اقبال، فخر دین

کان هنر، جهان کرم، مفخر انام

فرمود اشارتی، که مر آن را به طوع و قهر

[...]

باباافضل کاشانی