گنجور

 
۱
۲
۳
…
۱۲
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱

 

کشت طمع مجوز که نباتی است زهرناک

جام نیاز خور که شرابی است خوشگوار

یا چون همای گیر قناعت گه خورش

یا نه چو باز باش به همت گه شکار

۲ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۲

 

به سینه‌ای به امید لقای او مشعوف

به دفتری به ثنای جلال او مرقوم

به خاک پای رسولی که هست در فطرت

ز هر گناه مطهر ز هر بدی معصوم

به حاملان رسالت به رهروان صفا

[...]

۵ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۳

 

بر چشم من سیاه چنان شد شب بلا

کز هیچ کس سپیدی دندان پدید نیست

محنت کشید لشکر و راحت گریز کرد

خاتم گرفت دیو و سلیمان پدید نیست

پیدا چو ابر دیده گریان هزار هست

[...]

۵ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۴ - و له

 

سنگ جفای آسمان شیشه صبر ما شکست

دور فلک به عهد ما خود قدح وفا شکست

دوحه باغ عیش را صاعقه ستم بزد

سقف سرای طبع را زلزله بلا شکست

طاس نگون آسمان کرد زمین چو طشت خون

[...]

۳ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۵

 

سکندر نفسم زآن بمانده زنده چو خضر

که مشرب لب او جشمه دهان من است

چو رخش معنی در زیر زین نطق آرم

کجاست آن که در این حیله هم‌عنان من است

طبیب حاذق مصر کلام خاطر من

[...]

۳ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۶

 

بگشای بند طره طرار خویشتن

بربند دست غمزه خونخوار خویشتن

چشم من است معتکف کوی انتظار

تا داده‌ای تو وعده دیدار خویشتن

در مجلس هوای تو هر دم همی کشم

[...]

۴ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۷ - و له

 

گرم عنایت صبر است هم‌عنان در عشق

دلم مفارقت هر عنا تواند کرد

گل جمال رخ یار دیده‌ای چیند

کز او تحمل خار جفا تواند کرد

۲ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۸

 

مفرح دل شیدا ز لب اگر ندهی

ز زلف سلسله‌ای ده به جان سودایی

۱ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۹ - و له

 

بی‌تو روز من از حساب شب است

پای جانم بر آستان لب است

تو ز من سیر و من به تو تشنه

راستی را حکایت عجب است

۲ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۰

 

چه کافر دل غمی داری که او را

غم کار مسلمانان ندارد

۱ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۱

 

شد ز سودای خدمت تو سبک

زاین جهت با زمانه در صفراست

بی‌تو خود در زمانه راحت نیست

نه که این رنج بر من تنهاست

۲ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۲

 

روز و شب ز آرزوی دیدارت

چشم و گوشم به سوی راه و در است

۱ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۴

 

ای کریمی که شب تار امل روز نشد

تا که مهر کرم از چرخ ضمیر تو نتافت

از تو پرسم خوشت آید که جهانی گوید

که فلان گفت ثنا لیکن از او هیچ نیافت

۲ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۵ - و له

 

خدمت چند ساله بنده

خدمت اندک دو روزی نیست

سخت بی‌روزیم نه بدروزی است

که مرا از سخات روزی نیست

۲ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۶

 

تو خود بودی که روی مردم دهر

به آب مردمی می باز شستی

تو بودی جره‌باز همت آخر

کجا شد آن کله داری و چستی

گرفتم دیگران بیمار بخلند

[...]

۳ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۷ - و له

 

بلبل‌صفت نوا به نای تو می‌زنم

آخر روا مدار چنین بی‌نوا مرا

۱ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۸ - و له

 

به ذیل عفو بپوشان تو جهل و ظلم مرا

که شد به قول خداوند آدمی ظلوم و جهول

۱ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۱۹

 

از من آزرده‌ای و طبع مرا

بیش از این برگ بردباری نیست

پیش آزار طبع تو ما را

هیچ عذری ورای زاری نیست

۲ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۲۰

 

ای بی‌سروپای چرخ از این بیش مخواه

دردسر عالمی ز درد پایش

۱ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 

افضل‌الدین کرمانی » اشعار نویافته » شمارهٔ ۲۱

 

ماه روزه ز لوح پیروزه

گشت پیدا به شکل زرین نون

راست چون طاق ابروی لیلی

جفت با قامت کج مجنون

۲ بیت
افضل‌الدین کرمانی
 
 
۱
۲
۳
…
۱۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۳۳