افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱
در باغ ز عدل شاه فرخ سیما
آن سعد که دولت است بر وی ایما
از حرص شود نرگس اکمه بینا
در شکر شود سوسن الکن گویا
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲
کردی ز جهان نظام عثمان کم و کاست
تا خود بنشینی اندر این ملکت راست
ایزد دگری قهر تو را بگمارد
ای بس عمر و علی و عثمان که وراست
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بیمهر رخت زمانه زندان من است
در هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان من است
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴
انصاف ملک حلق ستم بگرفته است
بازوش به تیغ ملک جم بگرفته است
وقت است که زیر چنگ را بنوازم
چون شاه به جنگ شهر بم بگرفته است
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵
ساقی دگر آن ساغر ناساز آورد
وآن چنگی جنگ ناخوش آواز آورد
در خاطر کس نبود باز آمد غز
فعل بد ما برفت و غز باز آورد
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶
تا خال عدس شکل شبیخون آورد
غلتان چو نخود ز چشم من خون آورد
سودای دو چشم ماشگون تو مرا
از پوست برنجوار بیرون آورد
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷
طوطی لبش چو در شکر آویزد
از بحر دلش موج سخن برخیزد
چون ابر که بر فرش چمن در بیزد
از درج لبش لؤلؤ معنی ریزد
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸
گر خامه هزار سال تحریر کند
در قصه اشتیاق تقصیر کند
این شرح به کاغذ و قلم ناید راست
دل در بر توست با تو تقریر کند
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹
شاهی چو تو از عدم نیامد به وجود
محراب در تو را بزد چرخ سجود
نوشروان را دو رخ نهادی در عدل
مر حاتم را سه ضربه دادی در جود
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰
قد تو سزای تاج و کت میآید
وز یک سخن تو صد نکت میآید
از مشک تبت بوی نیاید چندان
کز خوی تو بوی مملکت میآید
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱
چون ... از گل تر بگشاید
وز قهقه پسته از شکر بگشاید
جانم در طلبه خرد دربندد
چشم سر کیسه گهر بگشاید
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲
زد تیغ ملک بر دل دشمن دی نار
با دولت گفت رونقی با دین آر
گر میبخشند پادشاهان دینار
جان میبخشد خسرو عدال دینار
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳
هر روز کشم من از تو آزار دگر
هر روز خورم من از تو تیمار دگر
خوی تو دانم و دل ساده کند
هر بار شفاعتم که این بار دگر
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴
امشب منم و لعل لب لؤلؤ پاش
پر جام می و خانه تهی از اوباش
از صبح دگر قرطه زربفت مخواه
یک هفته در این قبای اکسون میباش
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵
رفتم به طریق بر پی تازه عدل
تا چست در آمدم به دروازه عدل
واکنون سر بار فضل میبگشایم
در مطرح ملک تو به آوازه عدل
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶
شو خاک دلی که باد دارد عالم
وز آب خرد کن آتش سودا کم
چون خاک مشو سغبه بادی هر دم
وز آب طرف فرونشان آتش غم
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷
از وزر بترسم و وزیری نکنم
میرم ز گرسنگی و میری نکنم
با آن که دو جاه است و دو حضرت در یزد
در قعر دو بئر من دبیری نکنم
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۸
تیری که به او داد عدو پاسخ شاه
آمد به نظاره رخ فرخ شاه
وآورد کلید قلعه و پیش کشید
شکرانه بوسهای که زد بر رخ شاه
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹
ای وارث ملک جم تو زیبا ملکی
از فر و جمال آفتاب فلکی
خلق و خلقت هر دو به هم خوب شوند
ای شاه نگویی ملکی یا ملکی
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۰
ای شاه عجم شاه تو شاه عجمی
میزیبد بر تو افسر محتشمی
جمله هنری چشم بدت بادا دور
یک عیب تو را هست به دست حشمی
