علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱ - آیت وفا
ای نوش لبت ز هر شرابی خوشتر
ای چشم خوشت ز هر خرابی خوشتر
دوش از لبت آیت وفا میخواندم
ای خط لبت ز هر کتابی خوشتر
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲ - بیاد رضا
ای مه ز چه بر خاک رضا میخندی؟
هرچند نگویمت چرا میخندی
تو خنده بصد هزار مجنون زده ای
اکنون که رضا رفته بما میخندی
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳ - زندگی ما را کشت
در خدمت خلق بندگی ما را کشت
وز بهر دو نان دوندگی ما را کشت
هم محنت روزگار و هم منت خلق
ای مرگ بیا: که زندگی ما را کشت
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴ - صبح و شب
آن مه که گشوده لعل لب میخندد
بر گریه من به بین عجب میخندد
بر روز سیاه من چو خندد، گوئی:
صبح است و بتاریکی شب میخندد
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵ - بوسه و لب
گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد
ور سبزه شوی، آب روان خواهم شد
یعنی: که ربایمت زهر گوشه که هست
گر بوسه شوی، لب و دهان خواهم شد
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶ - بوسه شبنم
یک عمر اگر چه رنج و ماتم دیدم
در پای نشاط، خار صد غم دیدم
صد شکر که گلبن امیدم را دوش
شاداب ز بوسه های شبنم دیدم
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷ - غنچه بخت
صد گونه بلا، ز گشت انجم دیدم
صد ننگ ولی ز چشم مردم دیدم
صد شکر! که دوش بر لب غنچه بخت
از بوسه شبنمی، تبسم دیدم
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸ - زلف کوتاه
کوته شدن زلف تو ایماه خوش است
برچیدن دام، از سر راه خوش است
کوتاه شد آن دو زلف زرین و خوشیم
کاین رشته آرزوست، کوتاه خوش است
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۹ - زاهد و میخانه
چون باده بجام خود فروشان افتاد
پیمانه ز دست باده نوشان افتاد
زاهد چو بمیخانه درآمد مخمور
تزویر بکار می فروشان افتاد
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۰ - گل شکفته
چون غنچه چو دیده بودم از آغازت
خواهم که بسان غنچه بینم بازت
از همدمی نسیم افسونگر صبح
ترسم چو گل شکفته بینم بازت
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱ - چه شد؟
بوسی اگر از لبت ربودیم چه شد؟
ور دست بر اندام تو سودیم چه شد؟
خود را بکشی اگر ز مردم شنوی
کان شب که من و تو مست بودیم چه شد؟
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲ - آینه جام
بازآ که ز حسرت تو جان خواهم داد
داد دل خود بر آسمان خواهم داد
در آینه جام اگر خوش نگری
صد راز نهان ترا نشان خواهم داد
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۳ - رنج می
این رنج که من ز گردش می دیدم
از گردش روزگار دون کی دیدم
هر بد که بخلق کردم از مستی بود
خود نیز هرآنچه دیدم از وی دیدم
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۴ - عشق و شراب
ما را دو هزار آرزو در دل بود
کارم همه ز آرزوی دل مشکل بود
دیدم چو بد و نیک جهان دانستم
جز عشق و شراب جمله بی حاصل بود
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵ - بهار
هنگام بهار و چون بهشت است چمن
هر گوشه باغ جای خشت است چمن
از لاله و گل چمن مطراست ولی
با روی تو خوب و بی تو زشت است چمن
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶ - میگسارم باشی
آنروز خوشم که در کنارم باشی
گر نیکم و گر بدم، تو یارم باشی
می نوشی و می دهی و می بستانی
من می خورم و تو میگسارم باشی
علی اشتری » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۷ - در سایه سرو
آنروز خوشم که نو بهاری باشد
در سایه سرو جویباری باشد
می باشد و یار و مطربی و چمنی
دود از همه اغیار کناری باشد
