فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۱
ای نونهال دولت ای تازه نخل شاهی
در سایه تو هستند آسوده مرغ و ماهی
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۲
از برای خاطر غیرم جگر خون میکنی
دیدهام را از فراق خویش جیحون میکنی
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۳
در وصل میتپد دل در هجر میرود جان
نه تاب وصل دارم نه طاقت جدایی
هر کس به قید مهرات افتاد ای پریرو
تا حشر نیست او را از قید تو رهایی
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۴
من نمیخواهم که بر من بنگری میرم اگر
کز نگاهی هر زمان درد من افزون میکنی
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۵
میکشد هر لحظهام غیرت که در بزم وصال
محرمان را از برای غیر بیرون میکنی
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۶
جهان به زیر نگین است چون سلیمان را
صفات حسن وی از حد وصف مستغنیست
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۸
شام تا صبح ز غم گریهکنان
صبح تا شام به راهت نگران
چشم ما را کجا ز مهلت خواب
خواب اگر هست به چشم دگران
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۱۰
در فراقت بنگر صورت بیجان شدهام
پایکوب ستم محنت هجران شدهام
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۱۱
ماه سر زد همچو مهر خاوری از کوهسار
یا که دست موسوی از جیب شب شد آشکار
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۱۲
مه چنان زیبنده شد امشب که ترسم آسمان
از خجالت برنیاید آفتاب خاوری
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۱۳
خوشم به هجر که امید وصل در وی هست
به روز وصل ز بیم فراق میلرزم
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۱۴
من که از وصل تو دورم ز خدا میخواهم
هر که در روی تو بیمن نگرد کور شود
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۱۷
افعی کاکل تو بر سر گنج حسنت
پاسبانیست که کس قادر دزدیدن نیست
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۱۸
شاهباز نگهت عزم شکاری دارد
مرغ دل میتپد از شوق که پرواز کند
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۱۹
سپه مهر تو آمد به دلم ماوا کرد
پادشاهیست که در خانه درویش آمد
فتحعلیشاه » اشعار پراکنده » شماره ۲۰
اگر پیاله تهی شد چه غم که از مستی
شراب از مژهام در پیاله میریزد
