گنجور

غزل شمارهٔ ۷۹۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

او شوی چو خود را تو از میانه بر گیری

در بها بیفزایی، تا بهانه بر گیری

سنگ و شانه‌ای باید تا ز پا و سر گویی

پا و سر چو گم گردد سنگ و شانه برگیری

گر مقیم درگاهی خاک شو، که در ساعت

گردنت زند گر سر ز آستانه برگیری

دام شرک را دانه جز تو کس نمی‌بینم

گر ز دام در خوفی دم ز دانه برگیری

در سلوک این منهج گر به صدق می‌کوشی

تا ز راه دربندی دل ز خانه برگیری

گر چوما نه بی‌برگی ساغری بیاشامی

هم چمان برون آیی، هم چمانه برگیری

اوحدی، خطا باشد قول جز درین پرده

گر صواب می‌جویی این ترانه برگیری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.