گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

ز لعلش بوسه‌ای جستم، بگفت: آری، بگفتم: کی

بگفت: ای عاشق سرگشته، صبرت نیست هم در پی؟

لبی بگشود چون شکر که با عناب گیرد خو

رخی بنمود چون شیرین که از شبنم پذیرد خوی

به کام خود چو پیش آمد ببوسیدم به کام دل

لبی چون لاله در بستان، رخی چون آتش اندر دی

رقیب آن دید و با من گفت: هی! هی! چیست این عادت

در آن حال، ای مسلمانان، کرا غم دارد از هی‌هی؟

نسیم زلف او یابم چو بر آتش نهم عنبر

نشان لعل او بینم چو اندر دست گیرم می

اگر چون نی کنی زاری مه و سال از فراق او

عجب نبود، که سال و مه دم او می‌خورم چون نی

بسان اوحدی باید جفا بین و بلا ورزی

کسی کش رای آن باشد که پیوندی کند با وی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.