گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

ببر، ای باد صبح‌دم، بده ای پیک نیک‌پی

سخن عاشقان بدو، خبر بیدلان بوی

ز من آن شوخ دیده را چو ببینی بگوی تو:

عجب از حال بیدلان، که چنین غافلی تو، هی!

چو دف آن خسته را مزن، که دمی بی‌حضور تو

نتواند ز چنگ غم، که ننالد بسان نی

بنمودم هزار پی بتو احوال خویشتن

ننوشتی جواب آن که نمودم هزار پی

ز برم تا برفته‌ای تو، زمانی نمی‌شود

نه گشاینده بند غم، نه گوارنده جام می

سخن بوسه گفته‌ای، بنگویی که: چند و چون؟

خبر وصل داده‌ای، ننموده‌ای که: کو و کی؟

مکن، ای مدعی، مرا ز درش دور بعد ازین

که من آن خاک کوچه را نفروشم به تاج کی

ز پی آنکه بنگرم رخ لیلی ز گوشه‌ای

من مجنون خسته را، که برد به کنار حی؟

اگر، ای اوحدی، تو هم دل خود را تو دوستی؟

به رخ و زلف او دهی، برهی زین بهار و دی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

محمد در ‫۱ سال قبل، شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۶ نوشته:

چه وزن معرکه ای داره این غزل
فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.