گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

ای دل مکن، بهر ستمی این نفیر ازو

چون جانت اوست، تن زن و دل برمگیر ازو

آن دوست گر به تیر کند قصد دشمنی

سر پیش‌دار و روی مگردان به تیر ازو

از یار ناگزیر نشاید گریختن

زان کس توان گریخت که باشد گزیر ازو

گر جان طلب کند ز تو جانان، بدین قدر

ضنت مکن، فدا کن و منت پذیر ازو

جانی که داغ عشق ندارد کجا برند؟

گر بایدت که زنده بمانی بمیر ازو

با مدعی بگوی که: ای بی‌بصر، مکن

عیب نظر، که دیده نبیند نظیر ازو

یعقوب در جدایی یوسف به جان رسید

تا بعد ازین چه مژده رساند بشیر ازو؟

در عشق نیکوان به جوانی کنند عیش

ما عیش چون کنیم؟ که گشتیم پیر ازو

ای در خطر فگنده دلم را تو از خطا

وانگه ندیده هیچ خطای خطیر ازو

روزی به دست باد نشانی به ما رسان

زان زلف عنبرین، که خجل شد عبیر ازو

از سوز اوحدی حذری کن، که وقتها

سلطان زیان کند، که بنالد فقیر ازو

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.