گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو

بس می‌خروشد آن سخن دل‌خراش تو

زرقی همی فروشی و شهری همی خری

دخل گزاف بنگر و خرج بلاش تو

گویی که: دین پرستم و دنیا پرست نه

وانگه ز بیست خواجه فزون‌تر معاش تو

بر روی راه این دو سه حیوان، به راستی

کمتر ز دام نیست دم دانه‌پاش تو

گه راز خود ز خلق بپوشیده‌ای، ولی

روی زمین پرست ز تشویق فاش تو

فردا کجا خلاص دهی آن مرید را؟

کامروز قرض‌دار شد از بهر آش تو

با اوحدی مباف کرامات خود، که هیچ

کاری نمی‌رود ز بباش و مباش تو

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.