گنجور

غزل شمارهٔ ۶۶۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو

بس می‌خروشد آن سخن دل‌خراش تو

زرقی همی فروشی و شهری همی خری

دخل گزاف بنگر و خرج بلاش تو

گویی که: دین پرستم و دنیا پرست نه

وانگه ز بیست خواجه فزون‌تر معاش تو

بر روی راه این دو سه حیوان، به راستی

کمتر ز دام نیست دم دانه‌پاش تو

گه راز خود ز خلق بپوشیده‌ای، ولی

روی زمین پرست ز تشویق فاش تو

فردا کجا خلاص دهی آن مرید را؟

کامروز قرض‌دار شد از بهر آش تو

با اوحدی مباف کرامات خود، که هیچ

کاری نمی‌رود ز بباش و مباش تو



🖰 در مرورگرهای رومیزی با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

آثار خوشنویسی و نگارگری مرتبط با اشعار را معرفی کنید