گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

مرا مجال نباشد که: یار او باشم

مگر همین که: به دل دوستار او باشم

اگر بهر دو جهانش بها کنم یک موی

هنوز در دو جهان شرمسار او باشم

مرا به زهد و نماز و ورع چه میخوانی؟

بهل، که عاشق مسکین زار او باشم

چو خاک بر درش افتاده‌ام بدان امید

که: او گذر کند و در گذار او باشم

گمان مبر که: کنم رغبت بهشت مگر

به شرط آنکه هم اندر جوار او باشم

ز خون دیده کنارم پرست هر دم و نیست

امید آنکه دمی در کنار او باشم

دیار خویش رها کرده‌ام بدان سودا

که چون اجل برسد در دیار او باشم

کفن سیاه کنم روز مرگ، تا باری

پس از وفات همان سوکوار او باشم

کجا به اوحدی امید در توانم بست؟

من شکسته که امیدوار او باشم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.