گنجور



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مهدی از شیراز نوشته:

آن چشم که خون گشت غم او را جفت است
زو خواب طمع مدار کوکی خفته است
پندارد کاین غمش نهایت دارد(کاین نیز نهایت دارد)
ای بیخبر از عشق که این را گفته است
عاشقی که چشمش خون گردد چون دوتاچشم دارد،غمش جفت است پس انتظار خواب از او نداشته باش. او یا چشمان او گمان میکند غم عشقش تمامی و نهایت دارد و پایان میابد ولی نیابد

👆☹

s.Ali نوشته:

چه اصراریه همه میخوان شعر رو معنی کنن
وقتی بلد نیستی نکن. چشماش جفته و خوابش نمیبره و چشمش فکر میکنه چیه!!!
میگه اون کسی که از عشق چشمش خون شده دیگه بعد از این غم جفتشه. یعنی جفت و همدمش غمه. و طمع نکن که با خوابیدن این عشق از سرت میپره. کدوم عاشقی تاحالا اصلا تونسنته بخوابه؟!
اگه کسی این جمله رو گفت که این عاشقی هم نهایتی داره و از سرت میپره، بدون که از عاشقی بی خبره.
ساده تر اینکه اونی که میگه عاشقی پابانی داره یا با خوابیدن از سرت میپره عاشق نبوده و چیزی از عاشقی نمیدونه.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.