گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

به جان تو که سوگند عظیمست

که جانم بی‌تو دربند عظیمست

اگر چه خضر سیرآب حیاتست

به لعلت آرزومند عظیمست

سخن‌ها دارم از تو با تو بسیار

ولی خاموشیم پند عظیمست

هر آن کز بیم تو خاموش باشد

اگر چه خر خردمند عظیمست

هر آن کس کو هنر را ترک گوید

ز بهر تو هنرمند عظیمست

فکندم خویش را چون سایه پیشت

فکندن پیشت افکند عظیمست

که بغداد تو را داد بزرگست

سمرقند تو را قند عظیمست

حریصم کرد طمع داد قندت

اگر چه بنده خرسند عظیمست

بریدستی مرا از خویش و پیوند

که دل را با تو پیوند عظیمست

خمش کن همچو عشق ای زاده عشق

اگر چه گفت فرزند عظیمست

رکاب شمس تبریزی گرفتم

که زین شمس زرکند عظیمست

 
حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۵ نوشته:

سخن‌ها دارم از تو با تو بسیار...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.