گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

سخن پیش رخش زیبا مگویید

حدیث لاله خود آنجا مگویید

همی گویند کان یکتا چه نیکوست؟

در او شرحی ست کان یکتا مگویید

من از غم گر بمیرم، خود کسان را

بگویید این خبر، او را مگویید

پیامی بشنوید از من، ولیکن

نباشد یار تا تنها، مگویید

من از تیغ کرشمه کشته گشتم

کشنده حاضر است، اما مگویید

دهن نزدیک رخسارش میارید

سخن در گوش آن از ما مگویید

بگوییدش غم و رنج من و دل

و لیکن از زبان ما مگویید

چه باشد ابر پیش چشم خسرو

به بازی قطره را دریا مگویید