گنجور

 
جامی
 

رخت خطی به مشک تر نوشته ست

براتی بر گل از عنبر نوشته ست

خطا گفتم نه خط است آنکه دوران

به خون عاشقان محضر نوشته ست

فریب عقل را نوشین لب تو

فسون سحر بر شکر نوشته ست

نوشته گر چه خوش زین پیش یاقوت

پس از وی لعل تو خوشتر نوشته ست

بود کاف کرامت هر شکافی

که از تیغت سران را سر نوشته ست

دلم شرح غمت از دوده آه

بر این زنگارگون منظر نوشته ست

تو خرم زی چه غم زانت که جامی

بساط شادمانی در نوشته ست