گنجور

شمارهٔ ۹۹۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

آسوده دلا حال دل زار چه دانی

خوان خواری عشاق جگرخوار چه دانی

شب تا به سحر خفته به خلوتگه نازی

بی خوابی این دیده بیدار چه دانی

هرگز نخلیده به کف پای تو خاری

آزردگی سینه افگار چه دانی

ای فاخته پروازکنان بر سر سروی

درددل مرغان گرفتار چه دانی

کار دل رندان بلا دیده بود عشق

ای زاهد مغرور تو این کار چه دانی

نادیده ز خاک ره او کحل بصیرت

با بی بصری لذت دیدار چه دانی

جامی تو و جام می و بیهوشی و مستی

راه و روش مردم هشیار چه دانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی