گنجور

شمارهٔ ۷۱۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیم

تو خود بگوی به جای تو ما چه بد کردیم

مرم ز چشم رمد دیده کو خیال رخت

که ما ز خاک درت رفع آن رمد کردیم

چو دیده را پی فراشی حریم درت

نماند آب به خون دلش مدد کردیم

حدود منزل دل عشق و شوق و صدق و وفاست

پی نزول تو وقفش به چار حد کردیم

بلند گشت سخن چون به قامت تو رسید

چو ذکر قامت خوبان سروقد کردیم

زدیم بر محک امتحان هر آن نقدی

که بی عیار قبول تو بود رد کردیم

به کنج صومعه جامی دم از خرد می زد

به یک دو جام میش فارغ از خرد کردیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن (بسیط مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن