گنجور

شمارهٔ ۶۸۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

به راه توسنش صد نازنین را خاک می بینم

سر چندین عزیزش بسته بر فتراک می بینم

به تیغ غمزه خواهد ریخت خون صد مسلمان را

چنین کان ترک کافرکیش را بی باک می بینم

همی روبم به مژگان تا نگردد پایش آزرده

به خاک راه او هر جا خس و خاشاک می بینم

ز شوق نکهت پیراهنش هر صبح در گلشن

لباس غنچه پاره جامه گل چاک می بینم

ندارد چستیی آن شوخ در دلجویی یاران

ولی در کشتن هر بیدلش چالاک می بینم

مرا حال دل آواره خود یاد می آید

ز درد عاشقی هر جا دلی غمناک می بینم

چه شد بیچاره جامی را درین شبهای غم یارب

که نام او ز لوح زندگانی پاک می بینم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن