گنجور

شمارهٔ ۶۳۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

در هر گذر که بی گه و گاهی نشسته ام

بهر رسیدن چو تو ماهی نشسته ام

گویند یک نگاه ز دور از توام بس است

من هم در آرزوی نگاهی نشسته ام

هرگز چو پیش روی تو راهم نمی دهند

بی راه و روی بر سر راهی نشسته ام

پیش درت به خاک مذلت فتاده ام

گویی به صدر مسند جامی نشسته ام

دور از تو زیستن گنه آمد مرا مران

کاین جا برای عذر گناهی نشسته ام

چون نیست محرمی که زنم پیش او دمی

دمساز اشک و همدم آهی نشسته ام

جامی صفت گرفته به کف عرض حال خویش

در شاهراه موکب شاهی نشسته ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.