گنجور

شمارهٔ ۵۹۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای دل ز دست برده به مشکین خط خودم

یکبار یاد کن به دو انگشت کاغذم

جمعیت من از تو مثنی شود اگر

روزی کنی عزیز به یک لفظ مفردم

گردم به سر چو خامه جهان را ز دست تو

گر خط دلکش تو نسازد مقیدم

تشدیدوار اگر چه نهی اره ام به فرق

یابی در اتحاد چو حرف مشددم

شستم کتاب عشق به تدبیر عقل و باز

خط تو می برد به سر درس ابجدم

دل از ره خیال زند نقب اگر چه بخت

دیوار کرد سوی تو راه شد آمدم

جامی به عیش کوش که این شیوه قدیم

تجدید یافت از سخنان مجددم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن