گنجور

شمارهٔ ۵۸۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام

کالبدر فی الدجیة والشمس فی الغمام

کس را چو تاب سطوت دیدار خود ندید

در پرده سوی اهل نظر می کند خرام

ممکن ز تنگنای عدم ناکشیده رخت

واجب به جلوه گاه عیان نانهاده گام

در حیرتم که این همه نقش غریب چیست

بر لوح صورت آمده مشهود خاص و عام

هر یک نهفته لیک ز مرآت آن دگر

برداشته ز جلوه احکام خویش کام

باده نهان و جام نهان و آمده پدید

در جام عکس باده و در باده رنگ جام

قومی به گفت و گوی که آغاز ما چه بود

جمعی به جست و جوی که انجام ما کدام

جامی معاد و مبداء ما وحدت است و بس

ما در میانه کثرت موهوم والسلام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان