گنجور

شمارهٔ ۴۵۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خوشا گل کامده ست از نازنینان چمن بر سر

بساط سبزه زیر پای و چتر نارون به سر

ز بیماری به بالین سر نهاده نرگس رعنا

پی بیمار پرسیش آمده سرو و سمن بر سر

همانا لاله شمع جمع نوخیزان باغ آمد

که دارد شعله آتش میان انجمن بر سر

معمایی ست بس مشکل گشای اندر چمن غنچه

کش آورده ست شاخ گل به طبع خویشتن بر سر

بنفشه سرفکنده ست و دژم بر طرف جو گویا

پی قتلش ستاده سوسن شمشیرزن بر سر

درخت گل ز باران سحر بهر قدح نوشان

نهاده صحنهای لعل پر در عدن بر سر

قوافی سنج مرغان گو خمش باشید در بستان

که جامی آمده ست از جمله در لطف سخن بر سر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام