گنجور

شمارهٔ ۴۲۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای آرزوی جان دهن از گفت و گو مبند

بر عاشقان خسته در آرزو مبند

خار ستیز در قدم اهل دل مریز

بر طالبان وصل ره جست و جو مبند

گرد عذار دائره عنبرین مکش

بر آفتاب سلسله مشکبو مبند

در زلف تو مجال گذر نیست شانه را

چندین دل شکسته به هر تار مو مبند

جز نیستی نشان ندهد زان میان کمر

بهر خدا که تهمت هستی بر او مبند

جان شد ز رنگ و بوی میم تازه ای حریف

روی قدح مپوش و دهان سبو مبند

بلبل به گفت و گو غم گل می برد به سر

جامی چو غنچه با دل خون دم فرو مبند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام