گنجور

شمارهٔ ۴۱۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

اشکم از دیده چو بی آن رخ گلگون بچکد

لاله ها بردمد از خاک وز آن خون بچکد

جز گیاه غم و اندیشه لیلی ندمد

دانه اشک که از دیده مجنون بچکد

دارم از اشک جگرگون جگری غرقه به خون

خواه ماند به درون خواه ز بیرون بچکد

در درون مایه غم گردد اگر خانه کند

وز برون سبزه اندوه دمد چون بچکد

چون شود گرم ز رخسار تو هنگامه حسن

خوی خجلت ز جبین مه گردون بچکد

به خیال در دندان تو گریم چه عجب

که ز نوک مژه ام لؤلؤ مکنون بچکد

خونبها چیست چو آن غمزه کشد جامی را

قطره می که تو را از لب میگون بچکد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان