گنجور

شمارهٔ ۴۱۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند

پشته پشته کشته در کوی تو بر هم ریختند

صد هزاران صورت اندر قالب حسن و جمال

ریختند اما ز تو مطبوع تر کم ریختند

هر چه در عالم همی بینم نمی ماند به تو

شکل تو گویی نه از ارکان عالم ریختند

نقشبندان گاه تصویر لب و دندان تو

در دهان غنچه تر عقد شبنم ریختند

بی لب میگون تو مستان شراب لعل را

از قدح خوردند و از مژگان همان دم ریختند

سینه ریشان فراق از خاک پایت ساختند

خشک دارویی که بر بالای مرهم ریختند

از دل جامی چه سان روید گیاه خرمی

چون در آن ویرانه تخم محنت و غم ریختند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن