گنجور

شمارهٔ ۴۱۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند

رشته پیوند مهر از مهره گل بگسلند

حاصل این سیر دوری چون همه سرگشتگی ست

زنگ های انجم از فیروزه محمل بگسلند

چون نه بر حسب مراد افتد نتایج را ظهور

نسبت تاثیر فاعل را ز قابل بگسلند

سلک نظم هستی آمد عاشقان را سلسله

فرخ آن ساعت که مجنونان سلاسل بگسلند

کی تواند زد دل اندر دامن مقصود چنگ

گرنه عقل و وهم چنگ از دامن دل بگسلند

گرنه در قطع موانع تیز باشد تیغ عشق

رهروان امید از قطع منازل بگسلند

بگذرد مرغ دل جامی ازین سبز آشیان

گر زبان همتش بند شواغل بگسلند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط