گنجور

شمارهٔ ۳۸۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

سحر نسیم صبامژده حبیب آورد

نوید مقدم گل سوی عندلیب آورد

بعید نیست که صد جان به مژده بستاند

بدین بشارت دولت که عن قریب آورد

گذشت باد بر آن پیرهن که سوی چمن

به دامن سمن و جیب غنچه طیب آورد

بلاست تیغ فراق و حبیب می داند

که این بلا به سر من همه رقیب آورد

طریق عشق چه پویم که بخت تیره مرا

ز قسمت ازل اندوه و غم نصیب آورد

به هرزه درد سر خویش داد و رنج طبیب

کسی که بر سر بیمار دل طبیب آورد

غریب شهر تو جامی نداشت دسترسی

جز آنکه پیش تو این گفته غریب آورد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن