گنجور

شمارهٔ ۳۸۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

رسید قاصد و درجی ز مشک ناب آورد

چه جای درج که درجی در خوشاب آورد

ز شب نوشته مثالی به گرد صفحه صبح

به نام ذره سرگشته ز آفتاب آورد

خراب بود ز ظلم فراق کشور دل

نشان لطف سوی کشور خراب آورد

سخن درست بگویم ز شاه مسند ناز

نیازنامه درویش را جواب آورد

غلام مقدم آنم کزان لب و غمزه

نوید مرحمت آلوده عتاب آورد

بتافت خامه سر از شرح هجر حیرانم

که نامه قصه ما را چگونه تاب آورد

شب از فسانه وصلت به روز می آرم

اگر چه بخت مرا این فسانه خواب آورد

گذشت پایه نظمت ز آسمان جامی

چو پی به خاک در شاه کامیاب آورد

شهنشهی که چو راه سفر گرفت ظفر

به هم عنانی او پای در رکاب آورد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن